خرید بک لینک

اینجا خانهی من است. آبادی من است. باغ من است. چند سال پیش که هنوز ته ماندهای از رویایی بزرگ در جانم بود، اینجا را قفل بزرگی زدم و رفتم تا روزهای بهتری بسازم.

حالا بازگشتهام. در سال قحطی که درختان باغم همگی خشک شده. از آن دنیای ایدهآل، همینکه میبینم امروز آمپر بنزین ماشینم از خط نصفه بالاتر است، عجیب احساس میکنم خوشبخت هستم.

برچسب: نویسنده: الینا نصیری تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 13:15

صد روز گذشت و من هنوز احساس میکنم که تیغ یک ماهی قزلآلای غمگین در گلویم مانده است. پدرم را که از اتاق عمل آوردند و یک ساعتی هم گذشت تا سطح هوشیاریاش نرمال بشود، دیگر ظهر شده بود و آن پرستاری که توی کیفاش دیده بودم یک ساز دهنی دارد  ناهار آورد. پدرم از خوردن منع بود و هنگامی که ظرف غذا را ب

برچسب: نویسنده: الینا نصیری تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 13:15

صفحه بندی